پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠

نقد بيست و يكم
میراحسان احمد

جشنواره بين‌المللى فيلم فجر، يك رويداد سينمايى مهم در ايران است. در آينه اين جشنواره، اتفاقات سينمايى سال بعد باز مى‌تابد و انواع چالش‌هاى اساسى و بحران‌هاى پنهان و آشكار و نويدها و بشارت‌هاى رشد و نوآورى در اين جشنواره منعكس مى‌شود. از آنجا كه خود سينما، بازتاب‌دهنده مسائل مهم زندگى ماست، عجيب نيست كه جشنواره فجر هم ميعاد پرسش‌هاى اصلى دوران، نظير چالش سنت و مدرنيته، رويارويى قواعد سنتى و رهبردهاى مدرنيستى و انواع موضوع‌ها و هاله‌هاى تماتيك و تجربه‌هاى فرمى و نوآورى‌هاى قابل اعتنا است.
جشنواره بيست و يكم هم نظير هر سال با مشتى مسائل عمومى، پاره‌اى رخدادهاى تازه و انبوهى از حواشى بحث‌انگيز سپرى شد. براى هر اهل فرهنگ و فرد كنجكاوى، ادراك مقتضيات روز، توجه به اين مسائل اهميت دارد.
اولين نكته قابل توجه در جشنواره امسال، قطعه‌هاى نوميدى، تب مسرى ياس و مخالف‌خوانى عليه جشنواره، و داورى‌هاى غلوآميز در خصوص فاجعه‌بار بودن فيلم‌ها بود. من، خود به هيچ وجه معتقد نيستم كه جشنواره امسال، اسف‌بارتر از سال‌هاى پيش برگزار شد. امسال هم چند فيلم خوب، تعدادى اثر متوسط و البته تعداد بيشترى آثار بد به جشنواره راه يافتند. در عوض از چند اتفاق خوب بايد نام برد.
اولا آثار ديجيتالى امسال چشمگير بود;
ثانيا فيلم‌اولى‌ها، تعداد قابل تاملى را تشكيل مى‌دادند و وزن سنگين آنها محسوس بود;
ثالثا براى اولين بار يك جايزه براى آثار مستند در نظر گرفته شد كه كارى كاملا فرهنگى محسوب مى‌شود.
درباره دو نكته نخست، مخالفان فراوانى وجود دارد; يعنى عده‌اى معتقدند كه آثار ديجيتالى سبب سهل‌گيرى فيلمسازان جوان مى‌شود. آنان تاكيد مى‌كنند كه شعور و دانش و بينش سينمايى را نمى‌توان ديجيتالى كرد و فيلم‌هاى بد ديجيتالى امسال آنها را يكسره مايوس كرد. زيستن، خاموشى دريا، دخيل، نورا، نبات داغ، راى باز و... از جمله اين آثار است كه آنها نام مى‌برند.
البته انقلاب ديجيتالى در سينما، موضوع بسيار ظريفى است. بى‌دقتى و پيشداورى، ما را از فهم درست‌باز مى‌دارد; مثلا آثار ديجيتالى; بسيارى از قواعد و مشكلات فيلمسازى با دوربين ٣٥ ميليمترى و موانع را در هم مى‌شكند; اقتدار دولت و اقتدار سرمايه را از بين مى‌برد و با مميزى مى‌ستيزد. اكنون فيلمسازى، مى‌تواند همچون سرايش شعر، به امرى كاملا خصوصى تبديل شود، به طورى كه كسى نتواند جلو آن را بگيرد. البته وقتى ما نتوانيم سرودن شعر را مميزى كنيم، انواع شعرهاى مبتذل و غيراخلاقى و شهوت‌پرستانه هم سروده مى‌شود. بايد با تربيت فرهنگى و امكانات عينى جلو اشاعه آن گونه انحراف را گرفت. اما به بهانه اين كه چاقو مى‌تواند به عنوان وسيله خشونت و حمله و كشتن به كار رود، نمى‌توان مردم را از استفاده همگانى چاقو محروم كرد. دير يا زود نه تنها توليد فيلم، بلكه توزيع ديجيتالى هم سبب مى‌شود شما با يك دكمه كامپيوتر، اثر توليدشده‌تان را در هر گوشه جهان پخش كنيد. پس بهتر است كمى روشن‌بينانه، درباره اين‌گونه فيلم‌ها بينديشيم و رشد آن را در جشنواره فجر تحليل كنيم.
حقيقتا اكثر فيلم‌هاى ديجيتالى جشنواره، از نقطه‌نظر تكرارى، كليشه‌اى و غيرحرفه‌اى بودن، آثارى كسالت‌بار بودند. اما چنين نكته‌اى ربطى به كاربرد تكنولوژى ديجيتالى ندارد. مگر زمانه، دنيا، دوشيزه، نغمه، واكنش پنجم، عشق فيلم و... آثار قوى و ارزشمندى بودند؟ هزينه‌هاى صدميليونى و دويست‌ميليونى در گونه كلاسيك فيلمسازى، چه نتيجه‌اى داشت؟ جز آنكه انديشه‌هاى بى‌ارزش با اجراى بى‌ارزش و مشتى انتقاد بى‌ارزش و سست از سنت - كه حوصله همه را سر برد - پديد آمد؟
نكته دوم ثقل جوانگرايى در جشنواره فجر امسال بود كه اين هم مخالفت عده‌اى را برانگيخت. به عقيده من اتفاقا چنين پديده‌اى ماهيتا اتفاق مباركى است. اگر جوانان فعلا بد فيلم مى‌سازند چنين نخواهد ماند. اما در كشورى كه يكى از جوان‌ترين جمعيت‌هاى جهان را دارد، حضور وسيع و گسترده جوانان در سينما براى بيان نگرش‌ها و توان‌هايشان قابل توجيه و منطقى است.
ما بايد بدانيم كه سينماى ديجيتالى و سينماى جوان ما معنايى فراتر از درك سطحى ژورناليستى دارد تا اگر دو فيلم بد ساخته شد، فريادمان به آسمان بلند نشود. ما بايد اين سينماى نو را در مسير درست قرار دهيم، نه آنكه با رشد كليشه‌ها، بكوشيم آن را از ريشه نفى كنيم. سينماى ديجيتالى و سينماى جوان ايران، انبوه بزرگى از جوانان مستعد را به فيلمسازى مى‌خواند. صرف درست اوقات فراغت اين نيروى بزرگ و پرورش استعدادشان طى كار فيلمسازى، چيزى نيست كه بتوان ناديده گرفت. در حالى كه انواع تباهى، بيكارى، اعتياد، ياس، و فساد جوانان ما را تهديد مى‌كند، بايد بسيار خوشوقت‌بود كه يك دوربين سبك به آنها اجازه مى‌دهد كه مكنونات دلشان را بازگويند. دوربين ديجيتالى و سينماى مستند، مى‌تواند باعث‌خبر يافتن ما از همديگر شود. پس على‌رغم بد بودن اكثر و پاره‌اى از فيلم‌هاى ديجيتالى، به هيچ روى جاى نوميدى نيست.
حال با اين تحليل به بررسى فيلم‌هاى پست دكلمين جشنواره بين‌المللى فيلم فجر بپردازيم. عنوان بين‌المللى بودن هم عنوان قابل بحثى است كه بايد فكرى به حال آن كرد; چون دنيا طبق قواعد ما فيلم نمى‌سازد; و فيلم‌هاى بسيار كمى وجود دارد كه بتوان بدون حذف، در مسابقه شركت داد. به نظرم چاره در جشنواره بين‌المللى ويژه، است; مثلا جشنواره بين‌المللى فيلم مستند مى‌تواند بخشى از جشنواره فيلم فجر باشد; يا مسابقه جهان اسلام و غيره. اما با وضع فعلى و حذف‌هاى پنجاه، دقيقه‌اى واقعا به شعور مردم و جشنواره، توهينى بزرگ روا مى‌شود.

نامه‌هاى باد

نامه‌هاى باد، اثر عليرضا امينى، سال پيش به اتمام رسيد و براى بيستمين جشنواره ارسال نشد; زيرا سرمايه‌گذار، يعنى حوزه هنرى، مشمول تحولاتى شد كه دود آن به چشم عليرضا امينى رفت و اختلاف بى‌معناى محفلى، يك سال، فيلم را از اكران محروم كرد. امسال جشنواره به اين اثر جايزه داد. واقعا اين تناقض به چه معنا است؟
به هر حال نامه‌هاى باد، يك اثر به سبك سينماى نو ايران است; اثرى محصول يك فيلمساز جوان و خوش‌استعداد. مى‌توان گفت او به‌خوبى فضاى عينى و ذهنى يك پادگان و سربازان جوان را نشان داده است. داستان، مربوط به وارد شدن يك شى‌ء ممنوع، يعنى يك ضبط صوت كوچك است. سربازان با آن به صداى ضبط شده گوش مى‌دهند و به خواب و خيال خوش خود مى‌پرورند. استفاده از اروتيزم صدا و گفت‌وگوى ضبط شده در اين فيلم، عالى است; فيلم در صحنه‌هاى مربوط به خيابان و پايان‌بندى دچار افت مى‌شود.

روز كارنامه

فيلم روز كارنامه، يك اثر داستان‌گو درباره كودكى است كه تجديدى مى‌آورد و مى‌خواهد خودكشى كند. پدر او پزشك و مادرش خانم تحصيل‌كرده و كارشناس ميراث فرهنگى است. هيچ معلوم نيست كه چرا درس نخواندن كه نبايد امرى خلق‌الساعه باشد، او را به فكر خودكشى مى‌اندازد؟
در فيلم، لحظه‌هاى غيرمنطقى، وجود دارد; مثلا معلوم نيست وقتى پليس به مردى ساده‌دل مشكوك مى‌شود، چرا از هر يك جداگانه سؤالى نمى‌پرسد تا راست و دروغشان آشكار شود.

دنيا

فيلمنامه‌نويس «دنيا» ، توحيدى، و كارگردان آن مصيرى است. فيلم از بدترين حادثه‌پردازى سود مى‌جويد تا سخنى كهنه و انتقادى نخ‌نما از مردى سنتى را جا بيندازد.
عنايت‌يك حاجى سنتى، دل و دين به يك خانم كه نماد مدرنيته است، مى‌بازد و خانه‌اش را به اسم او مى‌كند. زن خود را به سفر كربلا مى‌فرستد تا با دنيا خانم خوش باشد و بالاخره رازش فاش مى‌شود. راز دنيا هم فاش مى‌شود. او دختر مردى است كه خانه او مصادره و به حاجى عنايت فروخته شده است. دنيا از خارج آمده تا حقش را بگيرد.
فيلم دنيا پر از صحنه‌هاى زائد و لحظه‌هاى باورنكردنى و سرهم‌بندى است.

آبادان

مانى حقيقى كارگردان «آبادان‌» ، قرار بود در جشنواره شركت كند، اما مخالفت‌شد. آبادان فيلم خوبى است‌با اشتباهاتى كه نبايد مرتكب مى‌شد. لغو مجوز نمايش اين فيلم، هيچ منطقى نيست. فيلم شخصيت‌هايى دارد كه جاى آنها در سينماى ما تاكنون خالى بوده است.

صورتى

جيرانى پس از قرمز و آب و آتش و غيره، صورتى را ساخته است. فيلمى طنزآميز كه قسمت اولش خيلى خوب است. صورتى فيلم خشونت‌بار نيست. فضاى آن خوب و كار درستى است. فيلم در نيمه دوم، طنزش را از دست مى‌دهد و با جدى شدن، ضربه مى‌خورد.

عروس خوشقدم

فيلم عروس خوشقدم، كميك و ديدنى است. مشكل اين فيلم، تكرار داستان اولين ازدواج زن، براى ازدواج‌هاى بعدى است. در نتيجه فيلم از تك و تا مى‌افتد.

واكنش پنجم

واكنش پنجم، ساخته خانم ميلانى، فيلمى است در رده آثار بد قبلى ايشان، نظير دو زن و نيمه پنهان.
در اين فيلم، زن‌ها، جانشين جاهل‌هاى فيلم‌فارسى مى‌شوند و با هم عليه مردان توطئه كنند. البته فيلم ظاهرا پرسشى را درباره حق حضانت فرزند پس از مرگ شوهر تصوير مى‌كند. ما چه موافق يا مخالف اين قانون باشيم، در وهله اول بايد داستان فيلم، ما را قانع‌كند و سپس اجرا و ساختار آن. واكنش پنجم هم اين عوامل را كم دارد و سطحى است.
اولا قانون حضانت كودك به وسيله پدر بزرگ پس از مرگ شوهر، منطقى است و آن را بايد در جاى خود سنجيد. قبلا در جوامع ماقبل مدرن، اين قانون واقعا خدمت‌به زنانى بود كه خانه‌نشين بودند و اگر مسئوليت‌سرپرستى كودكان به خود آنان سپرده مى‌شد، هر دو از گرسنگى تباه مى‌شدند. ثانيا همين امروز در غرب مشكل تجاوز به كودكانى كه مادرانشان پس از مرگ همسر، ازدواج مى‌كنند، به وسيله ناپدرى، به طور دردانگيزى مطرح است. ثالثا اگر مادرى شايستگى داشته باشد، چرا پدربزرگ نخواهد آن مادر، فرزندش را سرپرستى كند. رابعا با همه اينها مى‌توان درباره اين قانون با خردى انتقادى انديشيد و آن را تصحيح كرد. اما ما حق نداريم براى فريب تماشاگر، صحنه‌چينى باور ناپذيرى از رفتار مردانى كنيم كه خودشان كراوات مى‌زنند و با منشى‌شان به رستوران مى‌آيند تا ناهار ميل كنند; اما مثل لات‌ها اجازه نمى‌دهند همسرشان با دوستان زن خود، ناهار صرف كنند. فيلم پر از خرده‌ماجراهاى فيلم‌فارسى‌وار است.

فرش باد

فرش باد كمال تبريزى، فيلم خوبى است. يك فيلم گفت‌وگوى تمدنى كه ما را با آئين فرشبافى سنتى آشنا مى‌كند و ماجراى لطيفى را پيرامون دوستى يك دختر كوچك ژاپنى با يك پسرك ايرانى، تعريف مى‌نمايد.
فيلم به شيوه سينماى ناداستان‌پردازه ولى با هنرپيشه‌هاى حرفه‌اى و بازى خوب كيانيان، ساخته شده است.

خاموشى دريا

خاموشى دريا، يك فيلم سينمايى نيست; يك كليب بد است. بخشى از آن با دوربين ديجيتال گرفته شده و داستان غيرمنطقى دارد. مردى كه مشكل ورود به ايران دارد و در سوئد زندگى مى‌كند، دچار پشيمانى مى‌شود و براى ديدن پدر و مادر پيرش به ايران مى‌آيد. پدر و مادرش مرده‌اند. او در جزيره آزاد، سرگردان است و براى دو جمله اعتراض‌آميز تلفنى دوستش، مى‌رود خودكشى مى‌كند. اين فيلم اثر موساييان است.

رقص در غبار

فرهادى يك فيلم عالى با تم زهرآگين ساخته است. فرامرز قريبيان با بازى درخشان خود، يادآور بازى‌هاى شكوهمند سينماى ماست.
فيلم داستان پسر زحمتكشى است كه عاشق دخترى مى‌شود و با او ازدواج مى‌كند; اما فشار اطرافيان به سبب بدنامى مادر دختر، باعث جدايى آنان مى‌شود. پسر طى ماجرايى با مردى تنها روبرو مى‌شود كه كارش شكار مارهاى سمى براى گرفتن پادزهر است. سكوت و تنهايى مرد عجيب است. اما او در برخورد با عشق و مهر پسرك، تكان مى‌خورد و.... اين فيلم جاى گفت و گوى بسيار دارد.

زمانه

زمانه را بهرام بيضايى تدوين كرده و كار شاگرد او، صلاحديد است. فيلم آنقدر بد از آب درآمده است كه طى داستان تراژيكش، قهقهه تماشاگران را برمى‌انگيزد.

جوجه اردك من

فيلم جوجه اردك من قرار است فيلمى كميك باشد; اما فاقد لحظه‌هاى مفرح است. استفاده از اردك زنده در اين فيلم، در نقش يكى از شخصيت‌هاى فيلم اصلا موفق نيست و تماشاگر اصلا احساس نمى‌كند كه يك اردك در حال بازى است.

كولى

كولى شاه‌حاتمى، داستان قشنگى دارد. اما فيلم در كنش تصويرى فرد مى‌غلطد و شعارى مى‌شود و تمهيدات بصرى خوبى فراهم نمى‌آورد تا ما باور كنيم كه وقتى دوتارى تار مى‌نوازد آسمان مى‌بارد.

ديوانه‌اى از قفس پريد

فيلم ديوانه‌اى از قفس پريد، برنده بهترين فيلم جشنواره فجر امسال، اثرى آشفته و شلوغ است كه بيش از هر چيز در آن اصرار كارگردان در نمايش انبوهى از ناملايمات اجتماعى و نقد فساد اقتصادى و بحران‌هاى موجود، به چشم مى‌خورد.
داستان از نقطه‌اى شروع مى‌شود كه فيلم‌هاى خانم ميلانى پايان مى‌گيرند: از دادگاه طلاق يك زن جوان كه همسر جانبازش دچار حالت‌هايى از موج گرفتگى است. فيلم آميزه‌اى از آثار مخملباف دوران ميانى، به انضمام ملاقلى‌پور بدون عصبيت‌حاد و به اضافه تهمينه ميلانى، بدون فمينيسم غليظ است.
در دادگاه زن جوان - نيكى كريمى - خطاب به رئيس دادگاه درباره شوهر جانبازش مى‌گويد: او در زندگى به هر چه خواسته رسيده. امروز من به آخر خط رسيده‌ام. متوجه شدم همه آن آرمان‌ها يك سراب است. مى‌خواهم به خود فرصت فكر كردن بدهم. راه حل مشكل من جدايى از اين مرد است. مى‌خواهم آزاد باشم. مى‌خواهم بدانم كى هستم، چى هستم، مى‌خواهم از اين سكون كوچ كنم.
شوهر كه نقش او را پرستويى بازى مى‌كند، در پاسخ مى‌گويد:
موافقم، حرفى ندارم، فقط مى‌گويم مرا با خودت ببر تا قيامت فكر كن. مگر من جلو تو را گرفته‌ام.
نيكى كريمى معتقد است كه با اين مرد نمى‌تواند، پرواز كند. با او اسير است. او دست و پايش را مى‌بندد. زندگى با اين مرد براى او زندان است. اگر با او باشد، گرفتار اوهام و بهشت مثالى است. چشم‌هاى او رنگ‌هاى واقعى دنيا را تشخيص نمى‌دهد، و زن ادعا مى‌كند كه همسر جانباز او مشكل مغزى دارد. شوهر مى‌گويد، وقتى حالش بد مى‌شود، متوجه نيست. او اصرار دارد كه زنش را دوست دارد. و زن با لباس سفيد عروسى به خانه‌اش آمده و بايد با كفن خارج شود. در دادگاه حرف از مستوفى و عموى يلدا و آصف و... است كه صاحب نفوذند و در برابر مرد جانباز ايستاده‌اند. فيلم با اين شروع تا پايان تماشاگر را دچار معماهاى سرگيجه آور مى‌كند.